اخطار : در صورت درخواست مراجع قضائي , تمام مشخصات
كاربر متخلف(قوانين سايت)شامل آي پي در اختيار مراجع قضائي گذاشته مي شود
اين وب سايت در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ايراني ( زير نظر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ) ثبت شده است
امتياز لازم براي رفتن لينكهاي تازه به صفحه لينكهاي داغ : 5
كاربراني كه ميانگين امتياز ده لينك آخر ارسالي آنها بيشتر از 1 مي باشد مي توانند 3 لينك در روز ارسال كنند
تبليغات كد جاوا اسكريپت تبليغات كد جاوا اسكريپت
مقايسه ي رفتار والدين در بزرگ كردن بچه اول با دوم وسوم
ادامه مطلب»
مردی با زنش توی رختخواب خوابیده بودند كه داشتند به صدای واق واق سگ همسایه ی بغلی گوش می دادند
ادامه مطلب»
یك مخ تعطیل زنگ می زنه پلیس110 كه به ماشینم دستبرد زده اند.او با هیجان1 زیاد قضیه را برای مسئول اعزام نیرواینگونه توضیح می دهد: داشبرد ماشینمو
ادامه مطلب»
جكسون دوست قدیمی اش را كنار دریا ی جنوب می بینه و میگه:هری سلام حالت چطوره؟

همون موقع متوجه میشه كه دوستش یك پا نداره می پرسه : چی شده هری؟
ادامه مطلب»
زنی با شوهرش میره دكتر.بعد از چك اپ دكتر خصوصی به زنش میگه كه شوهرت بیماری خطرناكی داره
ادامه مطلب»
شعر خنده دار در باره نوروز

نفس باد صبا آفت جان خواهد شد
عید می آید و اجناس گران خواهد شد

قیمت میوه و شیرینی و آجیل و لباس
باز سرویس گر فک و دهان خواهد شد

همسرم چند ورق لیست به من خواهد داد
و سرا پای وجودم نگران خواهد شد

می زنم ساز مخالف دو سه روزی اما
عاقبت هرچه که او گفت همان خواهد
ادامه مطلب»
مادرم همیشه مینالید که در این خانه پوسیدیم و هیچ جا نرفتیم. پدرم که میدانست مادرم میخواهد باجناقش را به رخش بکشد میگفت این مرتیکه نزول خور هست منکه نزول خور نیستم. خلاصه مادرم اینقدر غر زد که پدرم راضی شد
ادامه مطلب»
Many many years ago when I was twenty three,
چند سال پیش كه 23 سال داشتم
I got married to a widow who was pretty as could be.
با یك بیوه ی زیبا ازدواج كردم
This widow had a grown-up daughter
این بیوه یك دختر داشت
Who had hair of red.
با موهای طلایی
My father fell in love with her,
پدرم عاش
ادامه مطلب»
مردی نشسته بود وبه سند ازدواج خود خیره شده بود
ادامه مطلب»
حدس سن زنان از روي آرايش
ادامه مطلب»
در محله ما یک بیطار ( شکسته بند کسی که دست و پا را جا می اندازد ) آمده بود. همه بچه های محل دوست داشتند که کارهای این بیطار را از نزدیک ببینند. اما این بیطار که روز به روز معروفتر و سرش شلوغتر میشد هیچکس را الکی به خانه اش راه نمیداد. تا اینکه یکی از زن های اقوام مان در آشپزخانه پایش سر خورده و مت
ادامه مطلب»
من با چند تن از دوستان شجاع رزمنده در یک گروهان ویژه مسئول خنثی کردن مین بودم. کار ما اینطور بود که قبل از عملیات یا بعد از عملیات در نقطه هایی که مشخص میکردند مبادرت به خنثی کردن مین میکردیم. اکثر بچه های اکیپ ما از شجاعترین بچه های میدان جنگ بودند... یادش بخیر چند نفر از گروهان ما باید سه
ادامه مطلب»
Mary Clancy goes up to Father McGuire after his Sunday morning service, and she's in tears.


ماری كلانسی بعد از مراسم روز یكشنبه درحالیكه اشك می ریخت نزد پدركشیش مك گویین می رود
ادامه مطلب»
وقتی خاطره یکی از دوستان را در این وبلاگ خواندم که دامادشان خیلی متکبر بوده و بلاخره تلنگش در میرود و پایش از خانواده آنها بریده میشود به یاد خاطره خودم افتادم و فکر کردم که منم خاطره دامادمان را بگویم. داماد ما هم خیلی چس و فیسی بود یعنی خیلی خودش را میگرفت بطوری که حتی پدرم میانه خوبی با
ادامه مطلب»
جمعیت زیادی دایره وار ایستاده بودند و یک مرد قوی هیکل در میان دایره ایستاده بود و با شعرهای حماسی و رجزخوانی میخواست یک زنجیر را بدور بازوانش پاره کند همه منتظر بودند ببینند آیا پهلوان میتواند این زنجیر واقعی را پاره کند یا نه؟؟ من و دوستم جواد یک جای دنج پیدا کردیم و نشستیم تا ببینیم پهلوان چکار م
ادامه مطلب»